Tuesday, February 13

اشتها



هیچکس را سر آن نخواهد بود که در چشمان تو بنگرد
چراکه برای ابد مرده ای
...
...هیچکس بازت نمی شناسد، نه
اما من تو را می سرایم
برای بعدها می سرایم چهره تو را و لطف تو را
کمال پختگی معرفتت را
اشتهای تو را به مرگ و طعم دهان مرگ
و اندوه را که در ژرفنای شادخویی تو بود

زادنش به دیر خواهد انجامید
خود اگر زاده تواند شد
اندلسی مردی چنین صافی
چنین سرشار از حوادث
نجابتت را خواهم سرود
با کلماتی که می نالند
و نسیمی اندوهگین را که به زیتون زاران می وزد

4 comments:

L.K. said...
This comment has been removed by a blog administrator.
SAM said...

didamesh... jalebe

SAM said...

I'm sorry Dear L.K.
I have to delete your comment, and I guess you can understand why...
see you around!

Anonymous said...

برو ايگناسيو برو
به فرابانگ شورانگيز دل مبند
دريا هم مي ميرد

خوبي دختر؟
من پري ام