Thursday, March 22

سالی که گذشت : من

بهار مثل تو نیست تو مثل بهارنیستی

چون اعتراف کاهش یابد خاطرات فزونی می گیرد.
در برابر مجهول، پاره ای از رویاهایمان همان قدر ارزش دارند که خاطراتمان
انسان می تواند با اینکه از زندگی دل کنده است بازهم عمیقاً به خودش علاقه مند باشد


If a woman finds out uniqueness in leaving instead of living, then surely and gladly she would leave to be unique!

It’s hard having a scientific nature and living in this complex system of people, behaviors, senses, believes and needs….


مدتهاست انقدر خودمو پنهان کردم تا توی روابطم دردسر نداشته باشم که دیگه دستم به خودم نمی رسه....


--Thou wilt have to sing with passionate song, until all seas turn calm to hearken unto thy longing,--

خط می کشم که خالی ِ نگران ورقها را زیبا کنم با منحنی... خط می کشم که این خیال آهنگین بیقرار را آرام کنم با جوهررقص دستهام...


can you still hold me when I’m crying over no shoulder? hold me... can you pray for me? as I imagine that I’m praying for you? I just need your prayers…just yours... can you come and smile again? when I just make you cry, when I just cry…can you hide me in your arms again? From nightmares of childish dreams?... can you? can you still be? are you? where are you? can you come and smile again? come and smile again, when I can’t come and cry for you………………………………………………………………


دلم می خواد شبم رو کنار آتیش یکی از چادرها سر کنم و به لباس ساده و تکرار خواب آور زندگیشون خو بگیرم.... اما قانع نمی شم... مثل مردهای مغرور جاه طلبی که رخت سادگی به تن نمی کنن.... روح تمام اسبهایی که کشتم و اینجا دفن کردم رم می کنن و سم می کوبن که هنوز دشت، دشت تاختهای اونهاست، نه خواب عشایر آروم بی هیاهو....


Fishing needs some alive swimming fishes …… I need to collect their dead bodies


می بُری
رگ شادیم راناغافل
ازکجای پوسیده نخ؟ نمی فهمم
که بادباک وارونه می شود
روی سختی یک پشت بام


Getting hopeless is a sin, and its punishment is being hopeless…


مگر باران بی امانی جای سنگ به هم بفشارد این خاکها را... ابر وسیعی که بادها بیاورند اما بادها نپراکنند


How long later?
2 years, 3, 5, 10???
When are you ready?
To be left on your own,
To be all alone...

Oh, the misery of all bestowers! Oh, the darkening of my sun! Oh, the craving to crave! Oh, the violent hunger in satiety!
Ah, there is ice around me; my hand burneth with the iciness! Ah, there is thirst in me; it panteth after your thirst!


In this unending fall that has begun long ago, with falling of every leaf, I find out the empty space of a previous existence.

خشک می شیم... و برای گفتن شب بخیر هم حساب و کتاب، و بعد تردید می کنیم...

عاشقي همين بايد باشه
يکي شدن تقدير، حتي در شيوه مردن

کو میوه​ها را دایگان کو شهد و شکر رایگان
خشک است از شیر روان هر شیردان هر شیردان


دیدم چه تلاقی ناممکنی ست... تو درآبها زندگی می کنی و من در مردابها... تو غسل می کنی مدام و من واجب الغسل می شوم مدام... دیگر حتی نمی توانم امید ببندم به این قطره های شور که نمی دانم کِی و چگونه نازل می شوند... رگبار هم ناتوانست از شستن و بُردنم...باورنمی کنی؟ من هم... که تو فراموشم کرده باشی

گاهی برای من،
گاهی برای چراغی که خموش است در دلم
شمعی فروز

به همین سادگی... فرصت شیرین شدن یک روز هدر می ره... و ساده تر ازاین... خیلی ساده تر از این تلخ می شه... تنها، تلخ، ملتهب... و "صفر" هجوم میاره که: چادر هر لحظه از این لحظات رو که از سرش بکشی، همینه... بعد فرار می کنیم از این لحظه ها: بی نگاه، بی لمس، بی عطش آروم گرفتن میونشون... و فقط می پریم از سر لحظه ها...

برای نوشتن به همان اندازه قاعده وجود دارد که برای عشق. در هردو مورد باید تنها و بی اندرز رفت

عريان شده اي پس پرده تا ديبايي

خوشحالم که هیچ چیز به خواستهای بوالهوسانه من پیش نمیره

خورشید که غایب شب بلندت باشه، دیگه خاموشی گاه و بیگاه ستاره های آسمون چه تفاوت داره...

to be or to be?

انقدر سد کشیده باشی جابجای جریان فکرت، از ترس سیلاب، که برای یه نمه خیس شدن خیالت، باید دریا رو خالی کنی سر سدها

...!بی همگان به سر شود، بقیه ندارد

انگار تقدير هم از ساييده شدن به تقدير ديگري


Wasted moments won't return
And we will never feel again


3 comments:

Roshanak said...

Dear my classmate,
by your writings i understood that you are a sensitive girl like me,our difference is that your way of writting is sooooooooo beautiful but a bit sad.....
try to be possitive,i know in these days it's so hard to look +
but be sure God is the only thing that when you think about him you will be full of hopeeeeeeeeeeeeee

SAM said...

Dear Roshanak,
I wish I had lived in a beautifull nataure where u have lived... it might make me more positive... Anyway I try to be

Roshanak said...

dear saeedeh,I didn't say i'm positive,but I'm trying to be positive,I have someone special in my life who always incourages me to be hopeful,GOD bless you