Tuesday, October 28

و اما شب


خواب‌های جدیدم رو می‌تونم ۳ دسته کنم:
اول اونا که توشون به صورتی‌ واقعی‌ و طی‌ یه پروسه ی منطقی‌، و بدون حجم زیادی از تخیل، یکی‌ یا جماعتی از ملتی‌ رو که میشناسم به کشتن میدم... صبح که بیدار میشم(اگه همون نصف شب بیدار نشده باشم) خبر‌لازم هستم...
دوم اونا که توشون ملت از اول خودشون به صورت اکتیو وارد جنگ میشن و نیازی به داستان ساختن از طرف من بره کشتنشون نیست
سوم، خوابهایی که مقادیر متنابهی از استعاره و تخیل ریخته توشون و کلی‌ اکتیویتر هویت بیوتیفول مایندم هستن تا بشینه تحلیل و تعبیرشون کنه
مثلا دیشب این دختر عموی بیچاره م رو در عنفوان نوعروسی و هیکل درستیش میدیدم که در عرض ۲ روز، ۲ تا پسر بچه به دنیا آورد که اولی‌ با یه دست، انگشت کرد توی چشم دومی‌ و با اون یکی‌ دست زد پس کله ش، طوری که کاسه ی چشم دومی‌ کاملا خالی‌ شد... و البته این همون دختر عمویی یه که اولردی ۲ تا دختر داره و نمونه ی نابی یه از تبدیل باربی به بی‌ یر...


2 comments:

ن said...

پس بهت سخت ميگذره كه از اين خوابها مي بيني

چقدر هم خشن بود اين آخري

SAM said...

گمونم تو ناخود آگاهم خیلی‌ خبرهاست... اما خودم بیخبرم