Saturday, February 4

تنها صداست که می ماند

گاهی صدایی می شنوم و پیش از اونکه فرصت کنم فکر کنم، حماقت ذهنم گمون می کنه که صداشه و بعد با یه تصویر همراهش میکنه و بعد تصور حرفی که می زنه .....و رفتارش..........خنده ش............خستگیش........... عجله ش..............اضطرابش............ اراده ش......جراتش.......ترسش......تسلیمش........خنده ش....خستگیش............
Your absence means your silence……waking up in silence…….ending dreams without your voice……..talking to you without hearing your answer……..dreaming of you and remembering the scenes, and words, but not your voice…………..searching for those dancing waves of the voices you have left here, and remembering you………

روی نیمکت اتاق ویزیت دکتر.... نشسته بودم و فقط می تونستم به هنر همیشگی ساکت نگه داشتن خودم پناه ببرم....هیچوقت قدرت اینو نداشتم که جلوی چیزی جز صدام رو بگیرم.......... این که صورتم خیس باشه و چشمهام سرخ، برداشتن حجابی یه که برام سخته نگه داشتنش ....اما صدا...... روح توی صدا عریانه......وقتی میفرستیش زیر هزار لایه سبز آبها شنا کنه ، میشه لب ساحل نشست و با این جماعت حرف زد...................ولی وقتی مثل ماهی که داره خفه میشه بالا میاد، نباید لب از لب باز کرد....................................
Nights are dark holes which I could release my voice in them to be the partner of my eyes…………….

3 comments:

Shahrashoob said...

رویاها سرشار است از تصاویر...تصاویر...تصاویر...کاش همه تصاویر را پاک می کردم و فقط یه لخظه صدای لبخندی می شنیدم...صدا کن مرا...صدای تو خوب است...صدایم کن...گوشم از خلا سکوت آزرده است...صدا کن پیش از آن که در اشک غرقه شوم...

Anonymous said...

سعیده وبلاگ خیلی خوبی داری... همیشه می خونمت . فکرت قشنگه...پری

SAM said...

shahrashoob, duste aziz, kash tamame seda haye donya sedaye shadi o khande bud, unvaght sokut talkh bud......vali gahi bayad sokut ro setayesh kard.......ke kheyli talkhiha ro nashenide migzare

Pari jaan salam,
az inke ye duste ghadimi mano mikhune, hesse asudegi behem dast mide,... engar reshte ye zendegim dastam miyad dobare.....