Tuesday, October 16

امکان


وقتی همه چیز و همه وقتو تلف کنی توی بازیا، می تونی حتی اتوبوس هم سوار شی... بعد می تونی حتی گریه کردنا و جیغ زدنای نی نی کوچولو رو توی بغل مامانش تحمل کنی و حرص نخوری... حتی ممکنه از سرسختی نی نی خوشت بیاد و دوستش داشته باشی... حتی اگه خوشگل نباشه و حتی اگه جیغ زدن خوشگلی معمولیش رو هم گم کرده باشه... حتی ممکنه یه لحظه نگاه خیسش بخوره به چشای نگرانت... ممکنه بغل بازتو نشونش بدی و حتی تا یه درجه سرشو بچرخونه به کنجکاوی، بگیریش توی بغلت و بیاری بالا صورتشو تا صورتت و بچسبونیش به سینه ت و نازکـِـشون توی گوشش حرف بزنی براش... ممکنه کنجکاوی ساکتش کنه... ممکنه کمی که از کنجکاویش بگذره بازبرگرده و نگاه کنه به چشای خندونت و تا یه نازی دیگه بهش بگی بغض کنه و خودش سرشو بذاره روی شونه ت و این بار از ته دل کوچولوی بی تابش گریه کنه... همچین که دلت نخواد دیگه چیزی بگی و بخواد تو هم سرتو بذاری روی سر کوچولوش و آروم گریه کنی... اما خب بازم می گی "نه... نگو... الان می برمت از این جای بدِ بد"... گریه هم که اصلا نباید کنی
بعد ممکنه یهو یه باد کوچولوی خنک بیاد و ممکنه نی نی که ته دلشو خالی کرده سرشو بالا بیاره تا کمی هوا بخوره... چشاش دیگه بازن و آروم... اما خیس ِ خیس... ساکت هم که باشی فرقی نمی کنه اما بره دل خودت هنوز داری نازشو می کشی... تماشاشو تماشا می کنی و چشاشو می چرخونی با اشاره دستت که دزدیده باشی فرصت بیحوصلگی رو ازش
ممکنه نبوسیده باشیش هنوز که سر ایستگاه باباش صدا بزنه مامانشو... مامانش هم با هول چنگ بزنه و بگیردش از بغلت و تو نبوسیده بسپریش بغل مامانش و نبوسیده باهاش بای بای کنی

بعد بشینی و هی آهنگ گوش کنی و بغضتو قورت بدی تا دیگه نتونی

1 comment:

ن said...

بابا بچه همين قدرش خوبه
احتمالا بقضت بابت زيادي موندنش بوده