Saturday, June 21

از تمام غربالهای آویخته خسته تر

:این نرگس خودمونه

هزار سال
توی آفتاب ایستاده ام
هزار سال
و بوی تو
از شعرهای من
نپریده است
من
بوی تو را گرفته ام
توی خورشید
نگاه کرده ام
و هزار سال
نقش چشمت
از روی چشمهام
توی آب
ایستادم
هزار سال
و رد دستت
روی دستهام
هزار سال
فکر کردی
فراموش
می شود
!!هزار سال

1 comment:

ن said...

اااا؟ فراموش نشده؟
بابا هزار سال گذشته ها
و در آخر
چشمم روشن‌ "رد دستت روي دستهام" بايد به گشت امنيت اخلاقي بگم