Monday, August 20

نهنگی هم


با ترس از بدحال شدنم گفت دختربچه ای که چندوقت پیش بخاطر بیماری ناشناخته مغزیش تصویربرداریش کردیم، توی آی سی یو بستریه... گفتم می دونستم، معلوم بود

تا حالا برای به گل نشستن یه نهنگ و مثله کردنش، بلاخره ترکید این سنگ بغض

راننده جوون تاکسی با سرعت زیاد و فاصله کم توی بزرگراه می روند... به کمربند فکر کردم و نبستمش... شاید می مردم... ولی شاید فلج می شدم... شاید
دیوونگیه... باشه... جایی که عقل کم میاره خب کم آورده... باید کنارش گذاشت... اما فقط وقتی کم میاره

2 comments:

Mister engineer! said...

مشخصاً تبریک میگم که وبلاگتون تغییرات توجهی کرده. لینک و عکس و ... خبری شده؟

SAM said...

نمی دونم
خبری شده؟
نه گمون نمی کنم
احتمالا یک کم بیکارتر شده م