Saturday, March 8

خونه‌تکونی


...نفهمیدم کدوم فالها مال من هستن

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوشست بدین قصه‌اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و اِن یکاد بخوانید و در فراز کنید

دامن‌کشان همی شد در شرب زر کشیده
صد ماهرو ز رشکش جیب قصب دریده
یاقوت جانفزایش از آب لطف زاده
شمشاد خوش‌خرامش در ناز پروریده

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده‌ام که مپرس

برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت
که خدا در ازل از اهل بهشتم نسرشت
تو و تسبیح و مصلا و ره زهد و صلاح
من و میخانه و ناقوس و ره دیر و کنشت

چی کار باید می‌کردمشون؟

3 comments:

oscillator said...

مي بردي سر چهار راه مي فروختيشون ؟!!

گل said...

چند شب پیش دوستی داشت از مشکل عشقیش با دختر خانمی صحبت میکرد. بهش دو تا شعر حافظ نشون دادم که بخونه. دیشب با یه دختر خانم دیگه دیدمش. پرسیدم چه خبره؟ گفت نه تنها مشکلم با اون یکی حل شد, بلکه خدا این دختر خوشگل و شاد و مهربون رو امروز سر راهم گذاشت
شاعر میگه:
شکل خویش بر پیر مغان بردم دوش / کو به تایید نظر، حل معما میکرد

;-)

SAM said...

- واللا... شب عیدی... کار آبرومندانه ایه... فقط دلم نمیاد با این فالا یکی رو بذارم توی خماری

- پیر مغان هم پیر مغان آمریکا!