Tuesday, April 25

وقتی خواهرزاده ها شاعر می شوند

احساس
پر
انسان
پر
خدا
پر
you lose
game over!
*****
لبخند
پر
عشق
پر
آزادی
پر
وجدان
نپر!
می خواهم دوباره بازی کنم.

7 comments:

NargeS said...

چقدر خطرناک و ترسناک شده ای. چه کسی جرات شروع بازی را با این شرایط دارد

NargeS said...

این تراوشات ذهنی واقعی را کدوم لعنتی ای به خواهرزاده ات القا کرده است؟

SAM said...

فكر كنم لعنتي اي به نام عقل

دایی ناصور said...

از دیدگاه خاله باید نگاه کنیم یا از دیدگاه دایی؟
از دیدگاه خاله باید بگیم: اوا خاله جون قربون دهن قشنگت برم! چقدر قشنگ بلدی شعری بسازی!!! راستی خاله جون فدات شم نکنه حقیقت داره اینا که گفتی؟؟؟
از دیدگاه دایی هم باید بگیم: مادرت هم که بچه بود گاهی از این شعرا میگفت. ماشالا خصلت شاعری توی دخترای فامیل ما ارثیه! راستی حالا این چرت و پرتا که بلغور کردی یعنی چی حالا؟
...و از دیدگاه خودم باید بگم: سخت نگیر. زندگی همیشه قشنگه

SAM said...

از دیدگاه خودتون به خاله گفتید یا خواهرزاده؟

از اون دو دیدگاه هم شما گفتید! ما یه چیزای دیگه گفتیم! ... در ضمن این خواهرزاده اصلا بچه نیست...سوء تفاهم شده فکر کنم...البته نمی دونم اینا رو توی بچگیش گفته یا نوجوونیش یا همین تازگیها...

دایی ناصور said...

نقل قول خاله به خواهر زاده. منم تصور نکردم که خواهر زادهء گرامی یه بچهء خردسال باشه. در غیر اینصورت خاله جون می فرمود: واه واه واه! بچه اینقدی چه حرفا بلده بزنه! دوره آخرالزمون شده والا
!!!
خواهر زاده های عزیز باید توجه داشته باشن که زندگی میتونه خیلی قشنگ تر از اون باشه که میشه تصور کرد

NargeS said...

این جا طعم شیرین یک قهوه را لازم دارد. یا یک شکلات مغزدار... استامینوفن جویدن دهن آدم را تلخ می کند...