Friday, January 13

Brida

در این دنیا هیچ چیز خطایی وجود ندارد، حتی یک ساعت از کار افتاده هم می تواند دوبار در روز وقت دقیق را نشان دهد

خداوندا فروتنی طلب خواسته هامان را به ما عطا کن، چرا که هیچ آرزویی پوچ و هیچ تمنایی بیهوده نیست

تاجایی که می دانست خود را بدتر از دیگران دانستن یکی از بیرحمانه ترین کارکردهای غرور بود، چراکه همچون ویرانه کننده ترین شیوه متفاوت بودن به کار می رفت

ما مسئول جهانیم چون خودِ جهانیم

لباسها همیشه احساسات را به ماده تبدیل می کنند. لباس یکی از پلهای میان مرئی و نامرئی است. حتی بعضی لباسها می توانند آسیب برسانند، چون برای اشخاص دیگری آماده شده اند اما نصیب تو می شوند. لباسهایی را که برای تو آماده نشده اند از بین ببر و از همه لباسهای دیگرت استفاده کن

همان جا بذر رویاهایم را می افشانم
که تو اینک گام برمی داری
آهسته گام بردار که رویاهای مرا لگدمال می کنی

بین آن صخره ها، کنار پرتگاه، دریا، بین حیات مرغان دریایی در آن بالا و مرگ در سنگ های آن پایین بی باکانه شروع کردند به عشق ورزیدن، چون خداوند از بی گناهان حمایت می کند

هر پرسشی که بتوان درکش کرد پاسخی نیز دارد

برای رنج خود سرحدی تعیین کرد، هنگامی که به آن سرحد می رسید آن زن را فراموش می کرد و روزی به دلیلی که دیگر به یاد نمی آورد به این سرحد رسید. اما به جای فراموشی پی برد که حق با استادش بوده است که می گفت احساسات وحشی اند و برای مهار آنها حکمت لازم است

بی هدف راه می رفت و هیچ تصوری از گام بعدی اش نداشت. آوایی درونش می گفت که می تواند پیش برود که مثل نیاکانش زنی نیرومند است و نگران نباشد. چون آنها آنجایند و با گامهایش را هدایت و با حکمت زمان او را حمایت می کنند

انسان بودن به معنای تردید داشتن و با این وجود به راه خود ادامه دادن است

"پیر شده ام. وقتم را با تصور مکالمه ها می گذرانم" اما بعد فکر کرد به خاطر سن نیست. آدمهای عاشق همیشه همین کار را می کنند

کسی که شادی را بشناسد دیگر نمی تواند بدون عصیانگری با اندوه همزیستی کند

4 comments:

شهرآشوب said...

دوبار اتفاقی ساعت را درست نشان دادن....به نظر من خطاست...آگاهانه که نیست؟توجیهه

بدتر از دیگران یا برتر از دیگران؟

پاسخ پرسشهای درک شده من کجاست؟

انسان تردید دار چگونه به راه خود ادامه ندهد؟

یعنی آدمهای عاشق همیشه با رویا زندگی می کنند...رویای مکالمه...پس واقعیت را رها می کنند...اگر واقعیت مهم بود ...این مکالمه ها چه می شد؟

SAM said...

من البته از هیچ کدوم این جمله ها دفاع نمی کنم..اینها جمله هایی بودند که یا توصیف جالبی ارائه داده بودند یا برای من جای تفکر داشتند....اما برای اینکه نقد این جمله ها پیش بره یه کم بحث می کنیم:

اینکه چیزی خطا شمرده بشه علتش کارکردیه که برای اون در نظر می گیریم...مثلاً چون انتظار داریم یه ساعت همیشه یه ساعت مرتبط رو نشون بده خب یه ساعت از کارافتاده این کارو نمی تونه انجام بده و توی همه لحظات درست نیست...اما لحظه هایی هستند که کارکرد هر چیزی توش معنا پیدا می کنه...منظور این جمله این بود که برای قضاوت در مورد کارکرد هر چیزی باید لحظه خاص خودش رو پیدا کنیم


دقیقاً "بدتر از دیگران"....توضیح هم داده...چون به هرحال یه راهِ متفاوت دونستنِ خوده...یعنی غرور

معنی ِ منطقی ِ این جمله که برای همچون سوالی، جواب وجود داره این نیست که به آسونی می شه اون جواب رو پیدا کرد....غرضش از این جمله تلقین یه باوره که توی زندگی به صاحب اون باور می تونه بردباری و امید ببخشه

خیلی از انسانهای مردد برای رهایی از تردید، از راه برمی گردن(بحث نمی کنم که این کار اصلاً معنای واقعی داره یا نه)...ولی باز معنی این جمله اینه که برای ادامه راه، منتظر بوجود اومدن یقین نباید بود...بقول خودش باید وارد شب تاریک شد

بهتره بحث رویا و واقعیت رو همه جا با مشخص کردن بازه زمانی مورد نظرمون پیش ببریم...هیچ تناقضی توی رویایی که برای آینده س و براساس واقعیت فعلی شکل میگیره، وجود نداره...(این جمله هم توی داستان، جایی گفته شده که گوینده داره درمورد مکالمه آینده ش با معشوق فکر می کنه)...ولی وقتی رویایی قرار باشه واقعیت گذشته و حال رو نادیده بگیره یا نفی کنه اونوقت بنظر من دروغیه که در شأن هیچ عاشقی نیست

شهرآشوب said...

سلام
مرسی از اینکه با حوصله جواب می دی...راستش از منطق جوابات خوشم می آد...واقعاًخوشحالم...

در مورد ساعت به هیچ عنوان حرفت رو قبول ندارم...این لحظه خاص اتفاقی هیچ ارزششی نداره...

در مورد واقعیت و رویا هم نظر اینجاتو به نظر خودم ترجیح می دم...هم اونی که تو سرگیجه گفتی...!حرف حساب جواب نداره...ولی دنبال راه بهتری برای فهم منظور هیچکاک هستم...

گر زحال دل خبر داری بگو
ورنشانی مختصر داری بگو
مرگ را دانم ولی تا کوی او
راه اگر نزدیک تر داری بگو

این همه منطق از کسی مثل تو انتظار نداشتم...یا به قول خودت حکمت...لابد با همین حکمت هم احساسات وحشی رو مهار می کنی...احسنت...اما من یا اشتباه می کنم که یعنی حکمتم مشکل داره...یا اهل حکمت نیستم اصلاً......هنوز هم مطمئن نیستم راه تو بهتره....لی نمی تونم پنهان کنم که راه خوبیه...

SAM said...

"inhame mantegh" ye fohshe na?

be har hal adam bayad elm ro dashte bashe ta betune ye ruzi be amal beresune....agar amal samare derakhte elm bashe, ye moddat tul mikeshe ta derakht be bar beshine...
yani har kasi ye moddati aaleme bi amal khahad bud